Covid-19 جان روزنامه لهستانی Jan Kravec ، ساکن شیکاگو ، دشمن نازی و بازمانده آشویتس را گرفت.



حمله آلمان ، شکنجه گشتاپو ، وحشت آشویتس و بوخنوالت – روزنامه نگار Jan Kravets همه آنها را تجربه کرده و داستان زندگی او را مدتها قبل از موعد مقرر ساخته است.

قاتل خاموش ، به نام کوید -19 ، کاری را انجام داد که نازی ها نتوانستند انجام دهند. او ماه گذشته زندگی کراوتس را در یک خانه سالمندان در حومه شیکاگو گرفت. او 101 ساله بود.

یون کراو یت ، سردبیر دیرین دژیننیک زویشکووی ، روزنامه برجسته لهستانی زبان شیکاگو ، آنقدر عمر کرد تا آرزوی تحقق نسل تبعیدی خود را ببیند – وطنش از یوغ شوروی آزاد شد.

كراوتس در سالهای آخر زندگی خود را وقف انتشار كتابهایی به زبان لهستانی درمورد محاكمات خود و بیان نسلهای جوان به انگلیسی آنچه در طول جنگ جهانی دوم برای او و كشورش اتفاق افتاده بود. دوستان گفتند ، و او این کار را با زمان یک کمدین تمرینی که متخصص در شوخ طبعی بسیار تاریک است انجام داد.

توصیف وی را به عنوان محقق موزه یادبود هولوکاست آمریکا در نظر بگیرید که آلمان ها پس از دستگیری در آوریل 1943 با او چه کردند.

کراوتس با انگلیسی دقیق اما قوی گفت: “آنها من را به زیرزمین بردند.” “یک قلاب در سقف بود. آنها دستانم را به پشت من بستند و من را بالا کشیدند ، بنابراین من پاهایم را به زمین آویزان کردم. این دردناک بود.”

وی گفت: “و آنها به ناهار رفتند.”

آماندا فریدمن ، دستیار مدیر آموزش در موزه و مرکز آموزش هولوکاست در ایلینوی ، حومه اسکوکی شیکاگو ، گفت که داستان و انتقال آن معمولاً کراویک بود.

فریدمن درباره كراوتس گفت: “او چنین داستان سرای خارق العاده ای بود” ، كه بیش از ده سال به مركز شهر می رفت و با گروهی از دانشجویان درباره جنگی كه با خالكوب 153156 روی بازوی چپ خود با آنها صحبت می كرد ، صحبت می كرد. “و داستان او این بود بسیار فریبنده “.

از نظر سو کوال ، کراوتس “عمو جان” بود که خواهرزاده های خود را مسخره می کرد و ترجیح می داد شوخی کند تا اینکه از پیر شدن شکایت کند.

کووال از هافمن استیتس ، ایلینوی گفت: “من از او می پرسم که چگونه کار می کند ، و او می گفت:” خوب ، من از رختخوابم بلند شدم. ” “او مرد سر سخت لهستانی بود.”

کراوتس متولد 15 ژوئن 1919 در دهکده جنوبی باهورس ، در ارتش لهستان خدمت می کرد و بنا به شهادت وی و اطلاعات مربوط به آگهی تدبیر مرگ توسط آلمان ها در اول سپتامبر 1939 و لمس جنگ جهانی دوم قصد داشت روزنامه نگار شود.

شانزده روز بعد ، هنگامی که شوروی ها از شرق حمله کردند و سرانجام دفاع لهستانی فرو پاشید ، کراوتس لباس خود را دفن کرد و دوباره به دهکده خود برگشت ، جایی که به زیر زمین پیوست و روزنامه های مخفی را اداره کرد تا سال 1943 ، هنگامی که دستگیر شد.

کراویچ گفت که وی برای اداره یک روزنامه غیرقانونی استخدام نشده است. وی گفت: در صورت داشتن هویت کاذب ، وی مظنون به کشته شدن رئیس گشتاپو در یکی از شهرهای اطراف است ، به همین دلیل وی را به دار آویختند ، با دست از سقف آویزان کردند و مورد ضرب و شتم قرار دادند.

وی به این محقق گفت: “زندگی بسیار پیچیده است.”

کراوتس گفت که آلمانی ها به جای آزادی وی ، صدها زندانی دیگر لهستانی را در یک ماشین گاو اسکان داده و آنها را به آشویتس منتقل کردند. در آنجا آنها را سلب کردند ، خال کوبی کردند و تراشیدند.

كراوتس گفت: “آنها ما را از سر تراشيدند.” “همچنین بسیار دردناک بود.”

سپتامبر 1943 بود و در حالی که بیشتر یهودیانی که به آشویتس می رسیدند بلافاصله به اتاق های گاز فرستاده شدند ، کار برده ها سرنوشت زندانیان کاتولیک لهستانی مانند کراوتس بود.

کراویچ گفت که از پادگان خود خانواده های یهودی “از دور” را دید که به سمت اتاق های گاز می روند و دود از دودکش های محل سوزاندن بدن آروغ می زند.

وی گفت: “هنگام وزش باد ، بوی کاملاً مشخصی از سوختن گوشت به مشام می رسید.”

سه هفته بعد ، كراوتس گفت ، او و دیگر لهستانی های اسیر شده ناگهان به اردوگاه كار اجباری بوخن والد در آلمان منتقل شدند ، جایی كه كارخانه ها به كارگران احتیاج داشتند.

در آنجا کراوتس گفت که او مجبور به کار برای قطع درختان شده و سپس مجبور به بردگی در کارخانه های مهمات سازی شده است ، جایی که کاپوس ، که بیشتر جنایتکاران آلمانی زندانی شده توسط نازی ها برای نگهبانی از زندانیان دیگر بودند ، اگر آنها این کار را نمی کردند آنها را کتک می زدند. به اندازه کافی سخت کار کرد

وی گفت: “کسانی که قصد فرار داشتند و گرفتار آنها شدند در ملا public عام به دار آویخته شدند تا همه ما ببینیم.”

وی گفت که آنها به اندازه کافی تغذیه می شوند تا زنده بمانند.

با نزدیک شدن نیروهای متفقین ، آلمانی ها در آوریل 1945 بوخنوالت را تخلیه کردند و زندانیان را مجبور به راهپیمایی به سوی مرگ کردند و زندانیانی را که قادر به کنار آمدن نبودند ، تیراندازی کردند.

کراوتس گفت او و دیگر لهستانی ها با خوردن بیسکویت سگ های دزدی امرار معاش می کردند تا اینکه توسط نیروهای آمریکایی آزاد شدند.

وی گفت: “اگر این بیسکویت های سگ نباشد ، من اینجا نیستم.”

پس از آنکه رژیم کمونیستی ، با حمایت اتحاد جماهیر شوروی ، سرزمین مادری خود را به دست گرفت ، کراوتس به تبعید رفت و چهار سال بعد به شیکاگو رسید ، که در آن زمان مکه لهستانی های اخراج شده از جنگ بود.

برای دهه آینده ، کراوتس قبل از اینکه کار روزنامه نگاری خود را به عنوان نویسنده در Dziennik Chicagowski ، یک روزنامه لهستانی زبان شروع کند ، به عنوان مکانیک در شرکت Canfield Beverage شرکت کار کرد.

چند سال بعد ، كراوتس به روزنامه رقیب Dziennik Związkowy نقل مکان كرد و به عنوان مدیر مسئول منصوب شد ، سمتی كه تا زمان بازنشستگی در سال 1985 در آن سمت بود.

موقعیت قدرتمند وی در برابر دولت کمونیست لهستان دشمنان زیادی را در ورشو و متحدان وی را در واشنگتن به ارمغان آورد. وی از جمله گزارشگرانی بود که رئیس جمهور ریچارد نیکسون را در سفر 1972 خود به لهستان همراهی کرد.

این مطابق گفته های خود درگذشت “تنها راه بازگشت سالم او به وطن” بود.

جوانا مارشالك ، خبرنگار Dziennik Związkowy ، گفت كه كراوتس مدت زمان طولانی بود كه وارد روزنامه شده بود ناپدید شد. اما او گفت كه كراوتس همچنان در اتاق خبر به عنوان یك افسانه باقی مانده است و افراد قدیمی او را با قصه هایی از نحوه رسیدگی به شكایات خوانندگان ناراضی خوشحال می كنند.

مارشال گفت: “او وقتی خسته می شد گوش می داد و خط استاندارد خود را صادر می كرد.” او می گفت: “گوش کن ، اگر دوست نداری ، به بالای برج سیرز برو و بپر. “

هنگامی که بازنشسته شد ، کراوتس یک برنامه دقیق را رعایت کرد. فریدمن گفت ، او دوشنبه و چهارشنبه به ورزشگاه می رفت تا وزنه برداری و شنا کند.

روزهای سه شنبه و پنجشنبه ، او داوطلبانه در موزه هولوکاست حضور داشت. روز جمعه ، او از آپارتمان خود در حومه اوانستون وارد شیکاگو شد و نسخه هایی از روزنامه لهستان را برای خود و دوستان زندانی اش خریداری کرد.

کراوتس در شهادت خود از “عشق واقعی” در لهستان صحبت کرد و هرگز ازدواج نکرد.

فریدمن ادعای کراوتس را به خاطر آورد: “بعضی از ما باید لیسانس می شدیم و این خوب است.” “او خوشحال شد.”

کووال گفت که کراویک چند روز گذشته را در یک مرکز توان بخشی در هافمن استات سپری کرد. وی پس از دو هفته نبرد با ویروس کرونا در 28 اکتبر در آنجا درگذشت و برنامه این است که خاکستر وی را به روستای زادگاهش در لهستان برگرداند تا در کنار بقایای پدر و مادرش دفن شود.

فریدمن گفت آخرین باری که وی را در جشن تولد 100 سالگی خود دید ، هنگامی که کیکی با کلمات “Sto Lat” ، که به معنای واقعی کلمه “100 سال” است و معادل لهستانی آن است ، پذیرایی شد. تولدت مبارک »، روی آن با لعاب نوشته شده است.

فریدمن گفت: “او به خاطر اینكه تا اینجا رفته كاملاً به خود افتخار می كرد.” “ما فکر می کردیم که او برای همیشه زنده خواهد ماند ، و فکر می کنم او نیز چنین فکر کرد.”


منبع: hero-news.ir

دیدگاهتان را بنویسید

Comment
Name*
Mail*
Website*