ترامپ ، Covid-19 و نژادپرستی به من آموخته اند که دیگر خوب نباشم و خشم خود را بپذیرم


سواد ، ادب ، صلح: من همیشه این ویژگی ها را برای هویت خود اساسی می دانستم. به همین دلیل ، پس از ویرانی در سال 2016 ، من برای خودم قرار گرفتم که با افرادی که از رئیس جمهور دونالد ترامپ حمایت می کنند ، نقاط مشترکی پیدا کنم. یا حداقل با قضاوت در مورد آنها جوش نزند. من فکر کردم که اگر من فقط می توانم به اندازه کافی سخاوتمند ، به اندازه کافی همدل ، به اندازه کافی احترام بگذارم ، می توانم همزمان از آنچه دیگران از من آموخته اند ، از دیگران یاد بگیرم.

من دیدم که به جای تغییر عقیده ، بیشتر سعی می کنم از دسته بندی هایی مانند “عصبانی” ، “شرور” و “دشوار” پرهیز کنم.

اما پس از چهار سال که ترامپ و متحدانش بر طبل نژادپرستی کوبیدند ، از حقوق بشر سوusing استفاده کردند و دین علم را انکار کردند ، مشخص است که افراد زیادی در آمریکا هستند که علاقه ای به گوش دادن یا یادگیری ندارند. رحمت من احساس یک رفتار فرخنده دیگر شد ، و مماشات من – هرچند برای حداقل هفت کودک جذاب – اما باعث شد مردم در اواخر نژادپرستی میزبان احساس غیب کنند ، همانطور که درخشانانه توسط یونیس براونلی نویسنده توصیف شد.

من دیدم که به جای تغییر عقیده ، بیشتر سعی می کنم از دسته بندی هایی مانند “عصبانی” ، “شرور” و “دشوار” پرهیز کنم – برچسب هایی به سمت زنان سیاه پوست پرتاب می شود ، در حالی که زنان سفیدپوست مانند من پشت مهربانی پنهان می شوند.

به طور خلاصه ، این یک سال برای تجدیدنظر در دوستی من است. اینگونه بود که دیدم خودم را به یک راهبه فریاد می زنم.

سه شنبه ماه گذشته ، هنگامی که در سرسره اصلی در حومه کوچک سین سیناتی می دویدم ، صحنه ای را پشت سر گذاشتم که عصبانیت شدیدی را در من روشن کرد: چند صد صلیب سفید کوچک در حیاط یک کلیسای بزرگ کاتولیک در گوشه ای نشسته بودند و در آن یک علامت نوشته شده بود که سقط جنین است ایالات متحده.

هر سال ، این صلیب ها در اولین یکشنبه ماه اکتبر برای آنچه کاتولیک های آمریکایی “احترام به هفته زندگی” می نامند ظاهر می شوند و هر سال از نمایش وحشت می کنم. من به شدت از این انتخاب حمایت می کنم ، اما ریشه عصبانیت من نه موضع کلیسای کاتولیک در مورد سقط جنین بلکه ریاکاری زنان ننگین آن است ، تا زمانی که هرگز خود را به درستی بازپرداخت نکرده است و اجازه می دهد هزاران کودک مورد سو ab استفاده جنسی قرار بگیرند.

به ویژه کشیش هایی که در دبیرستان در کاوینگتون ، کنتاکی ، جایی که برادرم در آنجا رفت ، سوuses استفاده را پنهان کردند – همان مردان خودکامه که وقتی پدرم را برای یک تخلف کوچک بیرون می کردند ، با پدر و مادر من رفتار وحشتناکی داشتند.

این عصبانیت قدیمی است که هر ساله به من سر می زند. اما دیدن م institutionسسه ای که به نام یکی از مهمترین صداهای عدالت اجتماعی عمل می کند که این جمله خاص را در این زمان خاص بیان می کند – زمانی که ما دارای مشکلات سیستماتیک بسیاری بودیم که کودکان را در فقر نگه می داشت ، خشونت های انگیزه نژادی و بسیاری از موارد دیگر به طور کلی از دست دادن جان زیاد – باعث فوران من شد.

– خواهر! وقتی دویدم به راهبه ای که اتفاقاً از خیابان رد می شد ، صدا زدم.

او متوقف شد و به من برگشت ، پیله اش به طور عادی چهره اش را حتی بیشتر به چشم می آورد. او زیبا و بی ادعا بود ، احتمالاً در 46 سالگی فقط چند سال از من کوچکتر بود ، اما شیرینی او کاری نکرد که جلوی عصبانیت من را بگیرد.

“شرم آور است!” دستانم را به سمت صلیب ها انداختم.

من ادامه دادم: “صلیب های 220،000 کشته شده توسط ویروس کرونا کجاست ، در حالی که ترامپ – که می دانم این کلیسا از آنها پشتیبانی می کند – کاری نمی کند؟” “صلیبهای سیاه پوستان کجا توسط پلیس لینچ شده است؟ برای کودکان کشته شده در مرز و والدین و کودکان از هم جدا شده اند؟”

او سعی کرد صحبت کند ، اما من ادامه دادم. “كجاست صلیبها برای همه كودكانی كه كشیش ها آنها را آزار داده اند؟ با وجود همه دردی كه كلیسا به خانواده ها در همه جا از جمله من وارد كرده است؟”

او سعی کرد به من پاسخ دهد. اما حرف او را قطع کردم. “كلیسا علاقه ای به كودكان ندارد! آنها هرگز به امور رفاه كودكان اهمیت ندهند! این مربوط به قدرت است!”

گریه کردم ، عصبانیت و عرق از من می چکید. و سپس او کاری کرد که انتظار آن را نداشتم.

او عذرخواهی کرد

وی گفت: “من می فهمم و متاسفم که کلیسا به شما آسیب رسانده است.” “متاسفم که این نمایشگر شما را ناراحت می کند.”

ناراحت ماندن سخت است وقتی شخصی واقعاً شما را می شناسد و به شما اجازه می دهد از او عصبانی شوید. کمی آرام شدم.

او به من گفت که او یک معلم در یک مدرسه ابتدایی مربوط به کلیسا بود و هیچ کنترلی بر آنچه خود کلیسا انجام می داد ، نداشت. او هنوز سقط جنین را “شر اصلی” می خواند ، اما حتی اگر من به او گفتم که موافق نیستم ، من سعی نمی کردم نظرم را در مورد آن تغییر دهم.

گفتم: “این صلیب ها ، با همه آنچه اکنون اتفاق می افتد … درست نیست ، خواهر”. “و شما این را می دانید. فقط لطفاً این را به مسئول انتقال دهید.”

سپس ، با کوکتل آدرنالین ، شرم و خشم ، به خانه دویدم. قاضی ، دانش آموز کلاس پنجم دبستان که عاشق آواز خواندن بود وقتی خواهر ماری ترزا گیتار می زد ، نمی توانست کاری را که پیرمردش انجام داده باور کند. اما جودی 46 ساله دیگر نمی خواست مردم را راضی کند ، نه اگر این بدان معنی باشد که من علیه بی عدالتی حرف نزدم.

من این هفته هر شب که می خوابیدم جلسه را تکرار می کردم. یادم آمد افرادی که در ماشین های عبوری بودند من و زن و شوهر آن طرف خیابان را تماشا می کردند که از آنجا رد می شدند ، بدون شک فریاد من را فهمیدند. من فهمیدم که اگر آنها فکر می کنند من به اندازه ای که فکر می کردم خبیث یا دشوار هستم ، کاری ندارم. من اجازه دادم نیازم مرا راضی کند و این پیشرفت بود.

بی قرار بودم زیرا می دانستم عمل من هیچ هدف واقعی ندارد. هدف من فریاد زدن بر سر مردم در خیابان نبودم – به ویژه زنانی که به فقر قسم خورده و هیچ قدرت واقعی نداشتند – بلکه هدف این بود که بدون عذرخواهی مواردی مانند اظهارات نژادپرستانه را نقض کنم ، انکار علم را عادی جلوه دهم ، و به طور خطرناکی از بهداشت عمومی غفلت کنم. و این ایده که ما می توانیم در مورد واقعیت “موافقت کنیم که مخالف باشیم”.

به عبارت دیگر ، من نیاز به بصیرت داشتم.

وقتی زمان دویدن طولانی یکشنبه من فرا رسید ، من با استفاده از خیابانهایی که به ندرت می دویدم ، زیرا نمی خواستم صلیبها را دوباره ببینم ، انحرافی را طراحی کردم که از کلیسا اجتناب می کرد. همچنین می ترسیدم که به راهبه برسم. در وسط جاده آنچه را دیدم باور نمی کردم: راهبه خودش از تپه به سمت من می رفت! دهانم خشک شد و ترسیدم. و سپس ، به طرز عجیبی ، صلح.

من گفتم: خواهر ، سخت نفس می کشیدم و هدفونم را بیرون می کشیدم. ایستاد ، هنوز با آن نگاه شیرین. “من می خواهم عذرخواهی کنم. از عصبانیت خود متاسف نیستم ، اما متأسفم که آن را به سمت تو هدایت کردم. این اشتباه بود.”

او عذرخواهی من را پذیرفت و تکرار کرد که او نیز از درد من پشیمان است و این هفته به من فکر کرده است.

گفتم: “امروز سعی داشتم از برخورد به تو جلوگیری کنم. به همین دلیل در این مسیر از جاده هستم که هرگز نمی دوازم.”

او پاسخ داد: “من می ترسیدم که به تو برخورد کنم.” “بنابراین مسیری را طی کردم که به طور معمول دنبال نمی کنم.” هر دو خندیدیم.

گفتم: “من دیگر به همان چیزهایی که شما به آنها اعتقاد دارید اعتقاد ندارم.” “اما همزمانی ملاقات ما ، زمانی که هر دو سعی می کردیم از یکدیگر اجتناب کنیم؟ من فکر می کنم همه اینها از نظر معنوی با هم ارتباط دارند.”

او گفت: “آمین”.

اکنون می دانم که نجابت زنی است که نیازی به پرچین ، صاف یا جذاب ندارد. چه کسی نیازی به دنبال اتفاق نظر در مورد نفرت انگیز نیست.

پدر من ، که در سال 2013 درگذشت ، اغلب چنین کارهایی را برای من انجام می دهد. قرار دادن جواب در مغزم وقتی گیج می شوم یا به من جرات می دهم که با چیزی روبرو شوم که نمی خواهم با آن مواجه شوم. او در زندگی باهوش بود و در مرگ باهوش ماند. این جلسه دارای اثر انگشت های کیهانی او بود. این فرصتی به من داد تا همه چیز را برطرف کنم ، اشتباه خود را تصاحب کنم و از آن برای انجام کارهای بهتر در دفعات بعدی استفاده کنم.

و یک چیز دیگر: او و مادرم کسانی بودند که نجابت را به من آموختند. اگرچه آنها عالی عمل کردند ، اما عکس من ناقص بود.

اکنون می دانم که نجابت زنی است که نیازی به پرچین ، صاف یا جذاب ندارد. چه کسی نیازی به دنبال اتفاق نظر در مورد نفرت انگیز نیست. و کی قطعاً نیازی به خوب بودن ندارد وقتی اوضاع مطبوع نیست.


منبع: hero-news.ir

دیدگاهتان را بنویسید

Comment
Name*
Mail*
Website*